تبليغاتX
زندگی را دوست دارم با همه نا ملایمت ها

زندگی را دوست دارم با همه نا ملایمت ها

پس کی میایی

اي پادشه خوبان
 داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد
وقت است كه باز آيي

الهي  قربونت برم چقدر دلم واست تنگ شده
 ميدونم كه ميدوني چه حال بدي دارم
نه فقط اين جمعه اينطوري نبودم... شده كارم
شايد خيلي گناهكارم
شايدم چون خيلي گناهكار نيستم اينطوري ميشم بلكه يه تلنگري بخورم...
نميدونم
ولي قربون شكلت برم من تا كي بايد منتظر بمونم تا شده براي يه لحظه اون روي ماهت ببينم.
آخه به ليوان عمرم ضربه خورده و داره خالي ميشه.
ميگن داره آخر الزمان مياد...
از علامتش معلومه
زمان خيلي زود سپري ميشه
هيچ كي به هيچ كي نيست
دختر و پسر به هم شبيه ميشن.
در تشخيص ماه دچار مشكل ميشن(همون طور كه اين چند سال اينطور شده)
و خيلي چيزاي ديگه...
من كه خيلي خوشحالم
 بياييد با هم دعا كنيم كه تا ما زنده ايم علي زمان بياد و حكومت عدلش بسازه و از تموم گناهان ما بگذره

به اميد اون روزخواهم ماند.....


التماس دعا

+ نوشته شده در  هفدهم آبان 1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مریم   | 

میدونید که...........

به شعر هايي كه همراه با حال و هواي عشق بوي نااميدي وبي وفايي به همراه داره خيلي علاقه دارم.نميدونم چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


امروز كه محتاج تو ام جاي تو خاليست    فردا كه بيايي به سراغم نفسي نيست
(ابي)

اگه يه روز بري سفر بري ز پيشم بي خبر    اسير رويا ها ميشم دوباره باز تنها ميشم

.............بيا تا پوست به استخونه نذار دلم تنها بمونه...............
(فرامرز اصلاني)

گفتي از عشقم حضر كن چه بد كردم نكردم   فكر آزار و خطر كن چه بد كردم نكردم
(داريوش)

و امثال اين ترانه ها...........

شما ميدونيدچرا؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سیزدهم آبان 1384ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مریم   | 

من هنوز مينويسم

اين قطعه  را براي تمامي كساني كه از جدايي

عزيزشان رنج ميبرند... گفتم.


 اميدوارم خوشتون بياد و اگر احتمالا خواستيد كپي

بگيريد و جايي استفاده كنيد ذكر منبع يادتون نره.


ارادتمند شما مريم.

 تو در يك غروب خنك پائيزي از راه رسيدي و با نگاهت مرا

 مهره اي كردي مات شده شطرنج چشمانت.


.آري آن زمان نه اسبت را ديدم و نه فانوست  فقط به

روياهايم در كنار جادوي نگاهت رنگ سبز ميزدم.....


اما حالا كه يكسال از آمدنت مي گذرد تو رفته اي بدون

دليل طبق قانون زشت سرنوشت.


چشحالا ديگر با خورشيد قهر كرده ام كه چرا آن روز آنقدر

نتابيد و روشن نشد كه شفاف تر چهر ه ات را تماشا كنم.


   چشم هايم باراني و هواي درونم ابريست مرتب بهانه ات را می گیرند.

 اما چيزي كه در سرم زير پوستي نهفته

است و به آن ميگويند فرمان دهنده ساكنين شهر

وجودم....ميگويد چرا براي كسي مينويسم كه بي جهت

تنهايم گذاشت...


.تو تمام شكلات هاي مرا خوردي  اما من همه آنها را كه

 به رسم يادگاري نداده بودي بر روي طاقچه قلبم چيده

ام .
تمام عكس ها نه بهتر است بگويم يك دانه عكست و آن

 نامه اتفاقي ات كه اولآشنائيمان به رسم هديه تولدم به

 
  من دادي قاب كرده ام و كنار آنها مي گذارم.


نمايشگاهي اختصاصي براي ياد آوري مهرباني و نا

مهرباني فردي كه ندانسته رفت.


يادت هست نواري را كه پر از قصه عاشقي ام بود پاك

 كردي و نواري بر روي آن تكثير كردي كه يادگار رفيق

دوران سربازي ات بود.


تو بارها مرا شكستي و من آن روز كه خراش كوچكي

روي دستت ايجاد شده بود مرهم گذاشتم.


تو رفتي و من ماندم...تو گذشتي و من هنوز مي نويسم.


تو سالگرد آغاز زندگيت را جشن مي گيري و من در

حالي كه مرگ را در جلوي ديدگانم مي بينم آن را كنار

مي زنم تا از دور به تماشاي بيست و چهارمين سالگرد

اولين لبخند پس از گريه تولدت بنشينم.


ساعت مدت هاست كه از نيمه شب زندگي گذشته اما

 تو هنوز نيامده اي و من بي خود و بي خودت فقط به

 خاطر اينكه دوستت دارم.


چشمانم به انتهاي جادست تا نور فانوست را ببينم و

آغوشم را به رويت بگشايم

+ نوشته شده در  یکم آبان 1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

+ نوشته شده در  هشتم مهر 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مریم   | 

یک دید به زندگی

از ابتداي تاريخ بين عقل گرايان و عشق گرايان

منازعه بوده است عده اي باور كردند كه در كار دنيا

 فقط عقل دخيل است وبس عقل زير بناي تمام

تحولات بوده و باعث پيشرفت. عده اي نيز اظهار

داشتند اگر عشق باشد نيازي به هيچ اكتشافي نيست

فقط چيزي باشد براي خوردن و زيستن.

 

من شخصا از افراط و تفريط متنفرم ولي براي انساني كه

 

در رسيدن به علم افراطي است و به نيازهاي جسمي اش

 

خيلي كم اهميت ميدهد بيشتر از انساني كه به نيازهاي

 

دروني اش بها ميدهد و براي آسايش و رفاهش افراطي است ارزش قائلم

 

عقل گويد 6 جهت حد است و بيرون راه نيست

 

عشق گويد راه هست و رفته ام من بارها

 

عقل بازاري بديد و تاجري آغاز كرد

 

عشق ديده بازار او با  زارها

 

+ نوشته شده در  هفتم مهر 1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مریم   | 

سلام به همه دوستان.

این مدت که نبودم دلم واسه همتون تنگ شده بود.

واقعا منو شرمنده کردین.

 از اینکه انقدر به من لطف داشتین و به دلکده حقیرانه من سری زدین ممنونم.

وبلاگم رو دوست دارم چون بواسطه اون بود که دوستای جالبی مثل شما پیدا کردم.

دوستای گلی که بدون اینکه منو دیده باشند یا حتی با من چت کرده باشند نسبت به من وفادارند.

این متن رو به افتخار همه شما نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد............

 

 

در پایان یک رنگین کمان کوزه ای از طلا خواهی یافت...

در پایان داستان همه چیز را گفته خواهی یافت...

اما عشق....

دارای گنجی است گرانبها که همه می توانند آنرا خرج کنند و داستانی است که پایانی ندارد.

در پایان یک رودخانه آب از جریان باز می ایستد...

در پایان یک جاده دیگر جایی برلی رفتن نیست...

اما تنها به من بگو که مرا دوست داری و تنها مال منی تا به تو بگویم عشق ما تا پایان زمان ادامه خواهد داشت و هرگز برلی عشق  پایانی وجود ندارد.

یک عمر نشستم به امیدی سر راهت

                                      شاید غلط انداز نگاهت به من افتد

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

دل خسته من

قدر این سینه پرمهربدان در دل خسته من

منم وخانه ویرانه دل بی تفاوت مگذر از درمیخانه دل

مشکن ساغر امید مرا ای تمام هستی من این نفسها بخدا ارزان نیست

برنمیگردد هیچ شاید امروز چو بگذشت

 

نباشم فردا آه شاید که نبینی دگر بعد من در قفس نماند هیچ به جز مشت پرم

که نمی ارزد هیچ بنشین دل من بنشین قدرم امروز بدان که بدام تو اسیرم ایدوست

وخداداندوتو از همه هستی خود بی تو سیرم ایدوست

سخن از عشق بگو با دل من                      که ندارد دل من جز تو با کسی سخن

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

تعبير خواب

5 شب پيش خواب ديدم كه سوار يه اسب زيبا هستم و توي يه باغ با صفا مي گشتم امروز رفتم سراغ سايت تعبير خواب نوشته بود........

 

  ديدن اسب در مجموع بسيار نيکو است. معبران اسلامي نوشته اند که ديدن اسب عربي در خواب نشاني است از عزت و جاه و مقام . نشان آن است که بيننده خواب به جاه و مقام مي رسد و به سهولت کامروا مي گردد تصريح دارد که اگر کسي در خواب بر اسب سفيد نشسته باشد پادشاهي يابد. معبران به طور عموم دم اسب را به خدمتکاران تعبير کرده اند. در همين زمينه ابن سيرين مي گويد اگر ديديد اسبي داريد که دم پر پشت و انبوه دارد نشان آن است که عده اي زيادي خدمتكار خواهي داشت و كنيزكان زيبا خواهي يافت.....................وووو

 

يكي نيست بگه كه چرا اين مطالب كه واسه قرن آقا هجره چرا  به روز نميشه.كسي نيست اينارو به روز كنه.آخه آدم خوب الان ما پادشاه نداريم كه...

بالاترين مقاممون رهبره  اونم كه به ما ها نميرسه........

كنيزكمون كجا بود اگه بود بدم نبودا......البته خدمتكار هست ولي ما گه گاه با اون شخص زحمت كش( مثلا هفتگي)مواجه ميشيم((فلووس لاااااااااااااا  موجود)   ولي اينكه كنيزكاني باشند كه ما را از پختن ناهار و شام هر روزه و شستن و گرد گيري و ......راحت كنند من يكي كه پايم هر شب خواب اسب ببينم.

 

+ نوشته شده در  بیستم مرداد 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش

اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم

اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها بجای تو می گم شما

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه ادمم

منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم.

+ نوشته شده در  بیستم مرداد 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

اثر زمان بر فعل

خیلی گذشته ...

ای کاش می تونستم طولانی بودن راه رو تحمل کنم
ای کاش می تونستم تمام رویا های تو رو مال خودم کنم    

 اي کاش می تونستم دنیا رو برای تو تغییر بدم
تمام کارهای غیر ممکن رو انجام بدم
یکم گذشته.........

 دوست دارم طولانی بودن راه رو تحمل کنم
دارم تمام رویاهای تورو مال خودم کنم
دوست دارم دنیا رو برای تو تغییر بدم
دوست دارم تمام کارهای غیر ممکن رو انجام بدم


یکم حال ....
می تونم طولانی بودن راه رو تحمل کنم
می تونم تمام رویاهای تورو مال خودم کنم
می تونم دنیا رو برای تو تغییر بدم
می تونم تمام کارهای غیر ممکن رو انجام بدم


حال کامل ....
یادته طولانی بودن راه رو تحمل کردم ؟
یادته تمام رویا های تو رو مال خودم کردم ؟
یادته دنیا رو برای تو تغییر دادم ؟
یادته تمام کارهای غیر ممکن رو انجام دادم ؟


یکم دیگه حال ..
ای کاش طولانی بودن راه رو تحمل نکرده بودم !
! ای کاش ر تمام رویا های تو رو مال خودم نکرده بودم
ای کاش دنیا رو برای تو تغییر نداده بودم !
ای کاش تمام کارهای غیر ممکن رو انجام نداده بودم !

اثر زمان بر فعل .....    با تشكر از دوست عزيز  فرشيد

 

+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1384ساعت 4 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

برگ سبزی از دکتر علی شریعتی

 

 

سالها پیش

دل من که به عشق ایمان داشت

تا که آن نغمه ی جانبخش تو از دور شنید

اندر این مزرع آفت زده ی شوم حیات

شاخ امیدی کاشت !

چشم بر راه تو بودم

که تو کی می آیی

بر سر شاخه ی سر سبز امید

که تو کی می خوانی !

+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1384ساعت 4 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

ازدواج اينترنتي

 

 

ازدواج اينترنتي

مامان بزرگ عزيزم كه الهي قربونش برم واسم تعريف ميكرد از اوون موقع ها كه بعضي آدما تلوزيون داشتند(اعيونا)كسي از دنياي ارتباطات و اينترنت و چت خبر نداشت.مثل حالا نبود كه هر كي بخواد به راحتي با داشتن چند تا وسيله ساده با همه دنيا در ارتباط باشه...ولي يه چيزايي شنيده بودن از فرنگ رفته ها كه سنگ كوف كرده بودند...شنيده بودند كه يه روزي ميشه كه دختر پسرا از پشت يه چيزي مثل تيليويزيون با هم صحبت ميكنن صداي همديگر رو ميشنون تصوير همديگرو ميبينن و اگه به هم علاقه پيدا كردن و ايده آل هم بودن با هم ازدواج ميكنن. پير زنا مي ترسيدند و ميگفتند((( يا خدا چي چي ميشنفيما يني تو تيليفيز يون با هم  قوم و خويش ميشن )))

اونايي كه رفتن روحشون شاد و اونايي كه به سلامتي موندند ديدند كه همه اينا كه يه مساله خارق العاده بود الان كاملا طبيعي شده و خيلي ها كه اينطوري ازدواج كردند واقعا خوشبختند.

 

 

 

 

عليرضاي عزيزم و سحر نازم پيوندتان مبارک

 

+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1384ساعت 4 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

حواست باشه

هرگز نگو كه دوست داري

اگر واقعا به ان اهميت نمي دهي

دربارهء احساساتت سخن نگو

اگر واقعا وجود ندارد

هرگز دستي را نگير

وقتي قصد شكستن قلبش را داري

هرگز نگو براي هميشه

وقتي مي داني كه جدا مي شوي

هرگز به چشماني نگاه نكن

وقتي قصد دروغ گفتن داري

هرگز سلامي نده

وقتي مي داني خداحافظي در پبش است

به كسي نگو كه تنها اوست

وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني

قلبي را قفل نكن

وقتي كليدش را نداري

+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

چند نکته پیر زنانه

چند نكته پير زنانه

 

1.معمولا كساني كه از سوراخ آسمان مي افتند مغرور تر از كساني اند كه از دماغ فيل مي افتند.

 

2.مورچه خوار سر انجام خوراك مورچه ها ميشود و زمين خوار خوراك زمين.

 

3.رودها اشك قله هايند در مظلوميت دره ها.

 

4.عاقلي كه به ديوانه اي ميخندد مثل اينست كه ديوانه اي به حال عاقلي مي خندد.

 

5.عاشق شدن مقوله ي جالبي است اما خدا نكند دو خط مواري عاشق هم بشوند.

 

6. كساني كه ايمانشان را به راحتي مي فروشند جهنم را به همان راحتي مي خرند.

 

7.( اينم واسه حسابداري هاي خوشكل)

 مردم را به اندازه قلبشان حساب كن

                                نه به اندازه حساب بانكيشان

+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

وقتي بچه بودم

وقتي بچه بودم دلم مي خواست دنيا رو عوض كنم

بزرگتر كه شدم گفتم:دنيا بزرگ است كشورم رو سر و سامون ميدهم به ميل خودم.

باز بزرگتر شدم گفتم :كشورم خيلي بزرگ است  شهرم را دگرگون سازم.

جوان كه شدم گفتم:شهر خيلي بزرگ است محله خودم را تغيير ميدهم

به ميانسالي كه رسيدم گفتم از خانواده ام شروع ميكنم .

در اين لحظه اخر عمر مي بينم كه بايد از خودم شروع كنم

اكر تغيير را از خودم آغاز كرده بودم خانواده ام  شهرم  كشورم و جهان را تا حد توان تغيير مي دادم.   

+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

تولدت مبارک

محمد آقا تولدت مبارک

امیدوارم روزهای خوبی را در کنار خانواده داشته باشیم

                                                            

+ نوشته شده در  هفدهم مرداد 1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مریم   | 

نوروز

ميرسد نوروز

مردمان

انديشه هاشان كهنه تر

تنپوش هاشان

نوتر از ديروز

 

+ نوشته شده در  هفدهم مرداد 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

وجه تشابه همه ي مردم

وجه تشابه همه ي مردم          

مردم در يك چيز با هم مشتركند اينكه همه با هم فرق مي كنند.

خوشبين نوري را كه وجود ندارد مي بيند پس چگونه است كه بدبين بايستي هميشه به دنبال خاموش كردن آن نور باشد.(ميشل دوسن پير)

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

عشق

عشق به جز عشق چه پاداشي دارد.

وقتي انسان گناه شكست هاي خويش را بر گردن ديگران مي اندازد خوب است افتخار موفقيت هايش را هم به آنان بدهد.

كورتر از افرادي كه نمي توانند خوشبختي ديگري را ببينندوجود ندارد.

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

اسیر دام تو

چواسیر دام تو ام رام تو ام ای محرم رازم

منم اون شمعی که ز شب تا به سحر در

سوز و گدازم .         ای محرم رازم

بی گناهم بده پناهم کزموی تو اشفته ترم

کن نگاهی به خاک راهی ای سایه لطفت به سرم.

چه کنم عشقی غیر از تو نخواهم.

به خدا مهنت ریزد به نگاهم.

                           عشق و امید صفائی        ای عشق من چه بلائی  

                                                          

 

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

کی فکر می کرد

کی فکر می کرد یه روز نگات اینجوری داغونم کنه  /  آواره و در به در کوه و بیابونم کنه  /  عشق تو اینجوری بیاد رخنه کنه تو تن من  /  مثل یه سیلاب بزنه خراب و ویرونم کنه  /  کی فکر می کرد منو به هم نشون بدن مردم شهر  /  قصه تو مضحکه اهل خیابونم کنه  /  کی فکر می کرد که عشق تو از اون همه غرور من  /  یه کوه گریه بسازه ابر بهارونم کنه  /  کی فکر می کرد چشمای تو یه روز بشه اسلحه و  /  خشاب سرمت بزنه گلوله بارونم کنه  /  از یه نگاه شروع شد و به مرگ من تموم می شه  / 

همیشه ا ین عاشقه.....................

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

يك وصيت نامه ي توپ بخونين

يك وصيت نامه ي توپ بخونين

 

 

 

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.

 

 

بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.

 

 

به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

 

 

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند.

 

 

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

 

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

 

 

كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

 

 

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

 

 

روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

 

 

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

 

 

كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.

 

 

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.

 

 

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

 

 

در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

 

 

از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم.

 

 

به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

 

 

چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد.

 

در سطر اول كاغذ فوتم بنويسيد بازگشت ما همه به سوي اوست حتي شما دوست عزيز .

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

قابل توجه دانشجويان حسابداري

قابل توجه دانشجويان حسابداري

به شما عزيزاني كه هم اكنون براي كارشناسي ارشد مطالعه مينمائيد تسليت عرض ميكنم و اميدوارم كه خسته نباشيد .من كه خودم با شنيدن اين خبر سكته زدم گفتم به شما بگم تا شما هم اگه نميدونيد بدونيد.از امسال به بعد 2 شرط جديد براي كنكور ارشد گذاشتند.

1.همراه آوردن ماشين حساب ممنوع است .

2.الزامي بودن مدرك تافل براي همه داوطلبان .
+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مریم   | 

خدایا

 خدايا سوختي هرگز به ياد يار زيبايت؟؟؟

 خدايا شد كه سوزي از حسد در آسمانهايت؟؟؟

خدايا شد كه از چشمت به جاي اشك خون بارد؟؟؟

خدايا شد كه بر نفرت حسد رنگ جنون آرد؟؟؟

خدايا شد كه يارت سوي مرد ديگري خندد؟؟؟

خدايا شد كه يارت عهد خود با ديگري بندد؟؟؟

خدايا برده اي هرگز وجود خويش را از ياد؟؟؟

خدايا داده اي هرگز اميد و عشق خود بر باد؟؟؟

خدايا كرده اي هرگز تو نفرت از جهان خود؟؟؟

خدا ترسيده اي هرگز تو از اطرافيان خود؟؟؟

خدايا شد كه بيني مردي در سر راهت؟؟؟

خدايا شد حرام هرگز ترا خواب شبانگاهت؟؟؟

خدا دانم كه هرگز قصه مجنون نميخواني

خدا دانم كه هرگز قصه مجنون نميخواني

خدايا بنده اي گويد ترا اين ماجراي خود

گله غصه شكايت درد دل ها قصه هاي خود

خدايا بهر ما رنگين متاعي را خريدي تو

خدا آخر ندانستي چه رنجي افريدي تو

حسد غم ياس و نوميدي به راهم تو روان كردي

تو اين عشق آفريدي و بلاي مردمان كردي

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1384ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

یاد استاد بخیر

وقتي به من گفتن حسابداري قبول شدم انگار دنيا رو روو سرم خراب كردند چون من عشق معماري بودم از وقتي كوچولو بودم  روز اولي كه دانشگاه رفتم حالم بد جوري گرفته بود آقاي .... استاد يكي از دروس تخصصي با اوون نگاه شيرينش كه اوومد سر كلاس و با حرفاي جذابش نظرم رو عوض كرد و تا حالا كه عاشق رشتم هستم ديگه از اوون مايوس نشدم اون روز ايشون شعري(( با مضمون خدايا ))با ترس و لرز از مسئولين دانشگاه واسمون خوندند هيچ وقت فراموش نميكنم

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1384ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

آدم بايد جنبه داشته باشه

آدم بايد جنبه داشته باشه

الان داشتم وبلاگ يه پسر ايروني رو كه مقيم آلمانه مطالعه ميكردم به يه چيز جالب برخوردم:طرز تفكر آمال و آرزوهاش و حتي خريد كردن اون كه ايراني الاصل بود با فرهنگ ايران خيلي فرق داشت دقيقا مثل اونا (آلمانيارو ميگم)شده بود برام جالب بود اون كه خون ايروني تو رگاش جريان داره انقدر راحت به فرهنگ ما پشت كرده ...يه بحثايي پيش مي آورد كه آدم دو تا شاخ خوشكل رو سرش قرمز ميشد ...اگه قراره آدم بره اون ور يادش بره كي بود خدا رو شكر كه به دلم افتاد و نرفتم...آخه همون طور كه به رضا گفتم هيچ جا صداقت و پاكيه مردم ايرانو نداره

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1384ساعت 5 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

چه سخت است

چه سخت است عاشقت بودن عزيز با وفای من

چه سخت است بی تو پيمودن ره درد اشنای من

چه سخت است اشک را ديدن به چشمانت

عزيز من چو سيلی از مصيبت است برای چشمهای من

چه سخت است فکر اسايش ولی دور از خيال تو ندارم

خلوتی ديگر بجز ماتم سرای من

چه سخت است کندن چشمم ز چشمان خمار تو

بود يک لحظه بی چشمت هزاران سالهای من

چه سخت است ديدن رويت در ان لحظه

که غمگين است چو بغضی در گلويم هست تويی تنها دوای من

چه سخت است درک ان روزی که بی تو در جهان باشم

همين يک ارزو دارم فقط باشی برای من

چه سخت است گفتن از تو بر اين نامردمان

آخر ندارم تاب توصيفت تويی عشق و صفای من

چه سخت است بودن بی تو

شب بی پايان نميخواهم دگر دنيا تويی عمر و بقای من

چه سخت است وصف رويايی که با تو همنشين بودم

اگر عشقيست در دنيا تويی ان دلربای من

چه سخت است گريه کردنها برای مرد غمگينی

که تنها عشق را خواهد همين است امتنای من

چه سخت است ديدن روزی که خورشيدش مهيا نيست

اگر ان روز من باشم تويی شمس جلای من

چه سخت است زندگی کردن بدون يار و همتايی

تو روح وجان من هستی و من ان اشنای من

چه سخت است نام يک بت را بتو بنهادن ای يارم

نباشد کفر اگر حرفم تويی تنها خدای من

چه سخت است از شما گفتن

چه سخت است از شما خواندن

ندارد تاب توصيفت دگر اين چشمهای من

چه سخت است فهم يک مطلب بدون عقل و انديشه

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1384ساعت 4 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

اجازه هست؟؟؟؟؟؟

مي خوام شعر بنويسم اجازه هست؟؟؟؟

راسته كه ميگن شعر مظهر عواطف و احساسات آدميه و وسيله خوبي براي بيان واقعيت هاست؟؟؟؟؟

من كه ميگم درست ترينه

بيست ترينه

مامان ترينه

مخصوصا اگه محتوا داشته باشه و مال يه شاعر محبوب باشه مثل......  نميگم ممكن تبعيض قائل شم

نظر شما هم همينه؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1384ساعت 4 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

باور نمیکنم


ميگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون مياد چترتو باز ميکنی

ميگی عاشق برفی ولی از يه گوله برف می ترسی

ميگی عاشق پرنده ای ولی اونو تو قفس زندانی می کنی

ميگی عاشق گلهايی ولی اونارو از شاخه میکنی

چطور انتظار داری باورت کنم وقت ميگی دوستت دارم؟؟؟
+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1384ساعت 4 قبل از ظهر  توسط مریم   | 

اغفال شدگان

امروز دوباره به صورت تصادفي به سايت هكر....برخوردم.مثل هميشه فوري از اون بيرون اومدم چون اين يه كار غير انساني..ولي شيطان رجيم به سراغم اوومدند وفرمودند:مريم جون حالا يه بار امتحانش كن ضرري نداره با اينكه ميدونستم سر كاريه ولي با يه جمله با مضمون((سه سوته هك كردن رو فرا گيريد))اغفال شدم.سوژه مورد نظر رو انتخاب كردم(همون برادر مغمونم)مراحل رو انجام دادم يكي از اوون مراحل پسورد خودم رو ميخواست با اينكه هيثييتي بود جهنم اونم دادم پانزده دقيقه بعد يه پيغام به ميلم رسيد فكر ميكنيد چي بود؟؟؟؟

آفرين اوني كه زنبيل آبي به دست داره نكته اين ماجرا رو گفت.

جواب=چه حسي داري از اينكه آي دي عزيزت رو از دست دادي
+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مریم   |